
وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

همه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو
شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

پروردگارم
،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در
هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی
است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را
برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
دکتر علی شریعتی

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد !

آسمان وقف نگاهت گل من، مانده ام چشم به راهت گل من، هر كجا هستي و باشي گويم، كه خدا پشت و پناهت گل من...

دوره ارزانيست ... شرف اينجا ارزان ... تن عريان ارزان ... آبرو قيمت يک تکه نان ... و دروغ از همه چيز ارزانتر ... و چه تخفيفي خوردست ، قيمت هر انسان!!

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...

دلگیر دلگیرم از او
از او و آیینه هایش
آن خود پسندی که دل را
خون می کند
ادعایش
او سر به بالا و مغرور
غافل از اینکه
همیشه
مردی علارغم مردی
افتاده بر دست و پایش
از خیر عشقش گذشتم
ماندن برایم عذاب است
وقتی که فرقی ندارد
بود و نبودم برایش
احساس تلخی ندارم
هر چند وقت وداع است
شاید که شیرین شود عشق
در آخرین لحظه هایش

از "تو "قول گرفته ام که ديگر
به خوابهايم نيايی
قولت را جدی نمی گيرم
مثل هميشه
اما انگار همين يک بار سر
قولت مانده ای
چون ماه هاست که خواب نمی
بينم
نه خواب "تو" را
نه روزهای بی "تو" بودنم را
خوابهای خالی از وجود
"تو"
شايد رفته ای
!به جايی که ديگر حتی
روياهايم هم نتوانند "تو" را پيدا کنند
!ماه هاست در خاطراتم می
گردم
نيستی
حالا با خيال راحت به خواب
ديگری برو
با "تو" کاری ندارم

تنهایی ام را خواستم با تو قسمت کنم
تحمل اش نکردی
آنقدر سنگین بود که...
دوستت داشتم
به اندازه تمام تنهایی خودم
دوست داشتنت برایم سنگین بود
وقتی رفتی...
همه زندگی همه تنهایی و همه دوست داشتنت...
تمام شد.

...کاش این من نبودم
تقصیر خودم است
جواب سخن عاشق بی پیشه را
...با سبدها گل هدیه پاسخ دادم
برای هر " ع " سبدها اشک ریختم
برای هر " ش " شبها را ماندم گریستم
...و برای هر " ق " قصیده هایی سراییدم ، کاغذهایی
...کاش این من نبودم
دلم برایت تنگ شده
توبه می کنم
ديگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قيمت سنگ شدن
توبه می کنم ديگر برای کسی اشک نريزم
حتی اگر فصل چشمانم برای هميشه زمستان شود
چشمانم را می بندم ...
توبه می کنم ديگر دلم برايت تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نامت را بر زبان نمی آورم
لبهايم را می دوزم
توبه می کنم ديگر عاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای هميشه
و به کوير تنهايی سلام ميکنم

چشمهايم را می بندم
به ياد آخرين بوسه
در نزديکی يک روز بارانی
يادت هست
می خواستی دلتنگی آسمان را با خود
ببری ؟
ولی افسوس طاقت سنگينی ابرها را
نداشتی
همه را به من دادی و رفتی
و دلتنگی خودت هم ...
حالا اينجا ايستاده ام
خيلی دورتر از باران
و به ياد آن روز
اشک می ريزم
شايد از دلتنگی آسمان و خودم کم شود
تا شايد تو برگردی ..
.jpg)